تبلیغات
دنیا جای عاشقاست
منو كاربری


عاشق های تنها

 

 

 


نظر سنجی

نظرت راجع به وبلاگ چیه؟؟؟





صفحات وبلاگ

1 2 3 4 5 6


تابلو گفتمان

لینك به ما


عاشق های تنها

 


لوگوی دوستان


دانلود border="0">


ساعت
 

 


آمار وبلاگ

امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :

سخن اول

سخن اول

سلام سلام. خیلی خوش اومدی مهربون كه به افتخار دادی دمی چند رو با من و دوستام بگذرونی. امیداواریم لحظه های خوشی رو اینجا سپری كنی. راستی هر مطلبی كه خوندی نظر خوشگلتم در موردش بگو ...
این وبلاگ با نظرت گل مثل روی ماهتون میتونه بهتر و بهتر بشه...


نكته: اگه آهنگ وبلاگ شما رو اذیت میكنه بعد از لود شدن كامل صفحه دكمه ی Stop مرورگر خودتون رو بزنید تا پخش آهنگ متوقف بشه.

 

:: بی تو من زنده نمانم ::

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم

سیل افتاده به خونم

تو چه سان می گذری، غافل از اندوه درونم

بی من از كوچه گذر كردی و رفتی

بی من از شهر سفر كردی و رفتی

قطره ای اشك درخشید به چشمان سیاهم

تا خم كوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی

نگهت هیچ نیافتاد به راهی كه گذشتی

چون در خانه ببستم دگر از پای نشستم

گوییا زلزله آمد گوییا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه ی شهر غریبم

بی تو كس نشنود از این دل بشكسته صدایی

بر نخیزد دگر از مرغك پر خسته نوایی

تو همه بود و نبودی

تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من

كه ز كویَت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل، با تو هرگز نستیزم

من و یك لحظه جدایی؟ نتوانم! نتوانم!

بی تو من زنده نمانم


[ به قلم : ارمیا ] [ساعت : 11:02 ق.ظ ] [ موضوع : دلتنگی ها , ]
[ نظرات []] [ لینک ثابت ] [ بالای صفحه ] [ نوشته شده در تاریخ : دوشنبه 29 بهمن 1386 ]


:: خدا چه جوریه؟ ::

سلام سلام دوباره...

لوگوی اینجا هم درست شد... دیگه عکس ها اختصاصی شد... نظرتون چیه؟؟ خوشگل شده یا بیریخته؟؟Smiley هرچی که باشه همینه که هست!!!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مدت زیادی از تولد برادر ساكی كوچولو نگذشته بود . ساكی مدام اصرار می كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جدید تنهایش بگذارند
پدر و مادر می ترسیدند ساكی هم مثل بیشتر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی كند و بخواهد به او آسیبی برساند . این بود كه جوابشان همیشه نه بود . اما در رفتار ساكی هیچ نشانی از حسادت دیده نمی شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می شد ،‌ بالاخره پدر و مادرش تصمیم گرفتند موافقت كنند .
ساكی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالای در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش می توانستند مخفیانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكی كوچولو را دیدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت : نی نی كوچولو ، به من بگو خدا چه جوریه ؟ من داره یادم میره !


[ به قلم : ارمیا ] [ساعت : 11:01 ق.ظ ] [ موضوع : عاشقانه ها , ]
[ نظرات []] [ لینک ثابت ] [ بالای صفحه ] [ نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 7 بهمن 1386 ]


روزی مردی به خونه اومد و دید که دختر سه ساله اش قشنگترین و گرونترین کاغذ کادوی موجود در کمد اون رو تیکه تیکه کرده و با اون یه جعبه کفش قدیمی رو تزیین کرده !!! مرد دخترک رو بخاطر اینکار تنبیه کرد و دختر کوچولو اون شب با گریه به رختخواب رفت و خوابید. فردا صبح وقتی مرد از خواب بیدار شد و چشاش رو باز کرد ، دید که دخترک بالای سرش نشسته و جعبه تزیین شده رو به طرف اون دراز کرده!! مرد تازه یادش اومد که امروز ، روز تولدشه و دختر کوچولوش اون کاغذ رو برای تزیین کادوی تولد اون استفاده کرده. با شرمندگی دخترش رو بوسید و جعبه رو از اون گرفت و درش رو باز کرد. اما در کمال تعجب دید که جعبه خالیه !!! مرد دوباره به دخترش پرخاش کرد که : « جعبه خالی که هدیه نمیشه!! باید توش یه چیزی میذاشتی !!!». دخترک با تعجب به صورت پدرش خیره شد و گفت : « اما این جعبه خالی نیست. من دیشب هزار تا بوس توش گذاشتم تا هروقت دلت برام تنگ شد یکی از اونا رو برداری و استفاده کنی از اون روز به بعد ، پدر همیشه اون جعبه رو همراه خودش داشت و هروقت دلتنگ دخترش می شد در اون رو باز می کرد و با برداشتن یه بوسه آروم می گرفت. هدیه کار خودش رو کرده بود...

:: هزارتا بوسه ...! ::


[ به قلم : ارمیا ] [ساعت : 12:01 ب.ظ ] [ موضوع : همه جوره , ]
[ نظرات []] [ لینک ثابت ] [ بالای صفحه ] [ نوشته شده در تاریخ : شنبه 6 بهمن 1386 ]


:: من برگشتم ::

سلام سلام به همه...

می بینم که خوب دارین در نبود ما کیف می کنید... فکر کردین ارمیا رفت واسه همیشه... آره؟؟؟ کور خوندید! به این زودیا از دستم خلاص نمی شید... تا هر وقت خودتون نگفتید برو من هستم! (حالا بی جنبه نشید بگید برو!) از این غیب طولانی ای که داشتم معذرت می خوام! هم از پریا و آزیتا و رها جون  دوست داشتنی هم از شما دوستای مهربون و نازنین! راستش این دانشگاه و درس و امتحان کمر کوه می کشنه چه برسه به ما که از گل هم ظریف تریم (یکی بگیره منو!) به هر حال یه فرصتی پیش اومد تا از دست این درس و امتحانای کذایی یه مدتی در امون باشیم و بتونیم دمی چند در کنار گل هایی مثل شما ایامی رو بگذرونیم! ایشالله سعی می کنم این نبودم رو جبران کنم!

اما یه نکته کوچولو! اگه تو چندتا پست جدیدم عکس هایی رو گذاشتم که دیدید لوگوی عاشق های تنها روش خورده بود دلخور نشید که چرا دارم الکی تبلیغ وبلاگ خودم رو می کنم! راستش واسه اینجا دارم یه لوگوی خوشگل طراحی می کنم اما هنوز آماده نشده از یه طرفی هم پست های من اکثرا عکس دار هستند واسه همین این چند تا عکس بالوگوی خودم رو تحمل کنید تا تا چند وقت دیگه عکس های این وبلاگ کاملا اختصاصی بشه! بازم ممنون و شرمنده واسه کم و کاستی ها! راستی! مثل همیشه نظر یادتون نره! یه بلاگر همیشه با نظر زنده است! منتظر افنجار باشید...


[ به قلم : ارمیا ] [ساعت : 12:01 ب.ظ ] [ موضوع : خودمونی , ]
[ نظرات []] [ لینک ثابت ] [ بالای صفحه ] [ نوشته شده در تاریخ : شنبه 6 بهمن 1386 ]


سکوت...

سکوت...

سکوت در معنای مثبت و حقیقی اش نوعی موسیقی است

سکوت باغ است جایی که در آن گل ها بدون میاموی کلمات پیام های عاشقانه را رد و بدل می کنند


بقیه رو بخون

[ به قلم : آزیتا ] [ساعت : 05:11 ق.ظ ] [ موضوع : دلتنگی ها , ]
[ نظرات []] [ لینک ثابت ] [ بالای صفحه ] [ نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 29 آبان 1386 ]


سکوت...

سکوت...

سکوت در معنای مثبت و حقیقی اش نوعی موسیقی است

سکوت باغ است جایی که در آن گل ها بدون میاموی کلمات پیام های عاشقانه را رد و بدل می کنند


[ به قلم : آزیتا ] [ساعت : 05:11 ق.ظ ] [ موضوع : دلتنگی ها , ]
[ نظرات []] [ لینک ثابت ] [ بالای صفحه ] [ نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 29 آبان 1386 ]


اومدم

سلااااااااااااااااام به خوشگلای خودم

خوبید؟؟؟؟

نمی دونید چقدر دلم براتون تنگ شده بود ....خیلی زیاد

راستش انقدر سر خودمو شلوغ کردم که به اینترنت دیگه نمی رسم

حالاشم که اومدم نتم . کار تحقیق داشتم

ولی بدونید همیشه به یادتونم

 دوستای گلی رو که واسم پیغام می زارن از دور می بوسم

خوب دیگه چی بگیم؟؟؟؟

اها

واسه ارمیا دعا کنید  خیلی.......واسه من بیشترSmiley

قربوتنون برم بازم میام

تا بعد


[ به قلم : پریا ] [ساعت : 06:10 ق.ظ ] [ موضوع : خودمونی , ]
[ نظرات []] [ لینک ثابت ] [ بالای صفحه ] [ نوشته شده در تاریخ : یکشنبه 22 مهر 1386 ]


چشم تو !!!!

سلام علیکووووووووم

خوبین؟؟؟

خوش میگذره ما رو نمی بینید؟؟؟

ببشخید دیگه زیاد زیاد نمی تونم بیام ...

امروز اومدم یه ترانه خوشگل رو تقدیو کنم به یکی که ....

ای که چشات رنگ قهوه ست !رنگ کافه نادری!

منو اتیش زدی و باز می خوای از پیشم بری ؟

اخه جز من کی با قهوه ی چشات مس می کنه؟

کی واسه خوندن تو این همه دس دس می کنه؟

واسه خوشحالی تو میشه هزار تا دیو کشت !

میشه زندگی رو دید تو اون دو تا چشم درشت!

توی امتحان خورشید ٬

برق چشم تو قبوله!

با مسلسل نگاهت٬

منو بستی به گلوله!

ای که توی نفسات عطر گل رازقیه !

دل و منتظر نزار ٬ بگو که عاشقت کیه؟

خوب می دونم مثه من هزار تا دیوونه داری!

اخه تو چشمایی که دل و می لرزونه داری!

فاصله بین من و تو صد تا روز و صد تا شب!

بگو کی فاصله بین ما میشه یه وجب؟

توی امنحان خورشید ٬

برق چشم تو قبوله!

با مسلسل نگاهت ٬

منو بستی به گلوله!

دوستای گلم این ترانه از یغما گلرویی بود ...

منتظرم باشید بازم میام یه اپ دیگه می کنم ...

تا بعد


[ به قلم : پریا ] [ساعت : 06:09 ق.ظ ] [ موضوع : اشعار , ]
[ نظرات []] [ لینک ثابت ] [ بالای صفحه ] [ نوشته شده در تاریخ : شنبه 24 شهریور 1386 ]


::. دوسش داشته باش .::

زندگی، گاهی گریه ست

گاهی خنده ، گاهی بازنده ای و گاهی برنده

 

زندگی، گاهی عشق و نفرت

گاهی امید گاهی حسرت

گاهی افتادن و موندن و بریدن

گاهی وقتا پر گشودن و پریدن

 

زندگی، مثل یه سقفه

تو هجوم بی پناهی

زندگی، عشق و محبت

كندن از مرگ و تباهی

 

زندگی مثل یه جنگه

تنها جنگی كه قشنگه

تو نبرد زندگی

عشق؛ حكم تفنگه

 

تا حالا شده بهش فكر كنی؟؟ زندگیت چه رنگیه؟ چرا به دنیا اومدی؟ سوالای همیشگی و كلیشه ای كه عین تیك تاك ساعت رو مغزمون رژه میرن و عین خوره به جونمون افتاده و همیشه هم ساده ازش میگذریم...

نگرانی؟ از چی؟ از آینده؟ اصلا آینده كیه؟؟ چه زمانیه؟ یه نگاه به خط قبل بنداز! همین الان كه داری اینو میخونی تو آینده ی خط قبلی! فهمیدی چی شد؟ چند سالته؟ تو این سال ها شده یه بار بدون عادت بری سمت شیر آب و وضو بگیری؟ شده یه بار بدون عادت روزانه و ماهانه و سالانه ات "قربة الی الله" بگی؟

تا حالاشده به اینا فكر كنی؟  كارمون شده خوردن و خوندن و خوابیدن! به هركی هم میگی چرا میگه دلت خوشه ها! فكر الانت باش! ولی هیچ كس نمیگه این الانی كه توشیم همون آینده ی دیروزمونه! چند نفرتون به دنیای دومی به اسم آخرت اعتماد دارید؟ شده واسش برنامه ریزی كنید؟ چند نفرتون اعتقاد ندارید بهش؟ چه جوری زندگی كردین؟ هدف چیه؟؟ هدف فقط سیر كردن شكم و رسیدن به خودش و زیرشه؟ یه بچه ی كوچولو رو ببینی كه با التماس ازت میخواد یه بسته ی آدامس 200 تومنی ازش بخری ازش می خری؟ یا بی تفاوت از كنارش رد میشی؟ شده خودتو جای اون بچه بذاری و خدا رو جای خودت؟؟ شده فكر كنی چندبار با چشك گریون و دست خالی ازش كمك خواستی و میتونست خیلی بی تفاوت از كنارت رد بشه ولی همیشه دستت رو گرفته! اون وقت تو حاضر نمیشی به اون كه هم نوع خودته یه كمك كوچولو كنی! كی گفته اینا فیلمشونه! كی گفته این میلیاردره؟ اون بدبخت واسه سیر كردن شكمش و صرفا زنده بودنش مجبوره این كارو بكنه. درسته شخصی پشت این ماجر هست ولی تو به اون بچه فكر كن! شده فكر كنی!؟!  نه كه نشده! شده وقتی دو بسته كیك می خری بری دانشگاه موقع برگشتن وقتی یكیش رو اضافه میاری وقتی ببینی یكی از همون بچه ها دفتر مشقش جلوش بازه و بساطش رو ریخته زمین داره مشقاشو می نویسه اون یه بسته كیك اضافه رو بدی بهش؟!! خجالت می كشی؟ مردم نگات می كنن؟ دوستات مسخره ات می كنن؟ ولی هیچ وقت فكر نكردی كه چطور خدا درد و عجز و ناله هات رو خیلی راحات جواب میده و آبروت رو میخره! اون وقت تو واسه یه كمك ساده خجالت میكشی و فكر حیثیتت هستی! اون بچه نیاز داره ولی به روت نمیاره! اون گشنه می مونه ولی نمیاد جلوت دست دراز كنه! قشنگ تره كه خودت یه قدم براش بری جلو! یه بار اینكارو بكن ببین چه جوریه!

زندگیت رو چقدر دوست داری؟ چقدر واسش ارزش قائلی؟ حاضری واسش هركاری بكنی؟ عاشق شدی؟ شده یكی رو خیلی دوسش داشته باشی؟ چقدر دوسش داری؟ حاضری واقعا جونت رو واسش بدی؟ حاضری واسه خوشبختیش از خودت بگذری؟ حاضری وقتی ببینی اون با یكی دیگه خوشبخت میشه با لبخند تركش كنی؟! كی حاضره تو عمل این كارو كنه؟ چند نفر از ما حاضره؟ سخته نه؟ اصلا دوس نداری بهش فكركنی! اما كدوم از ما به این معنی عاشق شده؟ تا این مورد پیش میاد بهش انگ نامردی می چسبونیم و میگیم اون پست فطرته و من ول كرده! اینجاست كه معلوم میشه عاشق نیستی! میدونستی عاشق واقعی از عشق زمینیش به عشق آسمونی میرسه؟ باید اون قدر عاشق شده باشی كه به خدا رسیدی باشی تا بتونی ادعا كنی عاشق شدی؟ چرا همه مون خدا رو فراموش كردیم! ر.صادقی راست میگه كه " قربونت برم خدا/چقدر غریبی رو زمین"! آره خیلی غریبه! اگه غریب نبود هیچ وقت واسه كمك به اون بچه ی دست فروش خجالت زده یا نگران از اینكه مبادا پولت رو الكی خرج كنی، نمی شدی! اگه غریب نبود حاضر میشدی واسه رضایت خودش و دلت واسه خوشبختی عشقت ازش بدون هیچ ناراحتی و حتی با خوشحالی زیاد ازش بگذری و بری! اما واقعیت داره! فراموشش كردیم. هم من هم تو! یه ذره بهش فكر كن! روزی چند ساعت میری كلاس؟ چند ساعت در روز با تلفن با دوست دختر یا دوست پسرت صحبت می كنی؟ چقدر وقت میذاری بری جلو آینه خودتو آرایش كنی و به موهات برسی تا بری بیرون بگردی؟؟ میدونم خیلی وقت میذاری! یه كوچولو از اون وقت با ارزشت رو فقط شب ها موقع خواب بذار واسه صحبت با اوس كریمت! به خدا چیزی ازت كم نمیشه! نگو صبح باید زود از خواب بیدار شم برم كلاس باید زود بخوابم. باشه. زود برو به رختخواب ولی یه ده دقیقه ای با زبون خودت باهاش خالصانه حرف بزن. نمیگم نماز شب بخون! نمیگم شب زنده داری كن! یه كوچولو باهاش واقعا دوست شو. عیب نداره در روز چندتا گناه كردی! اون ستار العیوبه! نمیذاره كسی بفهمه تو چیكار كردی! تو فقط باهاش حرف بزن. ازش خجالت نكش. باهاش دوست باش! به بزرگیش قسم كه هیچ كس به جز خودش نمیتونه كمكت كنه!

امروز جمعه ست! ساعت ده دقیهق به سه نصفه شبه! كی بیداره؟ قول بده وقتی خواستی بری بخوابی یه ذره باهاش حرف بزنی!

نیمه شب شهریوریت بخیر!


[ به قلم : ارمیا ] [ساعت : 03:09 ق.ظ ] [ موضوع : خودمونی , ]
[ نظرات []] [ لینک ثابت ] [ بالای صفحه ] [ نوشته شده در تاریخ : جمعه 16 شهریور 1386 ]


::. بی تو من زنده نمانم! .::

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم

سیل افتاده به خونم

تو چه سان می گذری، غافل از اندوه درونم

بی من از كوچه گذر كردی و رفتی

بی من از شهر سفر كردی و رفتی

قطره ای اشك درخشید به چشمان سیاهم

تا خم كوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی

نگهت هیچ نیافتاد به راهی كه گذشتی

چون در خانه ببستم دگر از پای نشستم

گوییا زلزله آمد گوییا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه ی شهر غریبم

بی تو كس نشنود از این دل بشكسته صدایی

بر نخیزد دگر از مرغك پر خسته نوایی

تو همه بود و نبودی

تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من

كه ز كویَت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل، با تو هرگز نستیزم

من و یك لحظه جدایی؟ نتوانم! نتوانم!

بی تو من زنده نمانم


[ به قلم : ارمیا ] [ساعت : 10:09 ق.ظ ] [ موضوع : دلتنگی ها , ]
[ نظرات []] [ لینک ثابت ] [ بالای صفحه ] [ نوشته شده در تاریخ : شنبه 10 شهریور 1386 ]


جعبه لینك


© دوست عزیز در صورتی كه از مطالب وبلاگ من كپی برداری میكنی لطف كن آدرس منبع رو هم بنویس، باشه.
طراح قالب: تیم اینترنتی عاشق های تنها